تبليغاتX
بنام لیلی و مجنون پادشاهان شهر عشق

بنام لیلی و مجنون پادشاهان شهر عشق

 

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟

استادش گفت: به گندم زار برو وپرترین خوشه را بچین و بیاورولی

بدان که راه برگشتی نیست.

شاگرد رفت و پس از مدت طولانی برگشت.

استاد پرسید چه آوردی؟

شاگرد گفت: هیچ. به امید شاخه های پرتر پیش رفتم اما به انتها رسیدم.

استاد گفت : عشق یعنی همین.

شاگرد گفت : پس ازدواج چیست؟

استاد گفت : به جنگل برو وبلندترین درخت را بیاور اما باز بدان که

راه برگشتی نیست.

شاگرد رفت و زود برگشت و همراهش درخت بلندی بودو گفت: به

جنگل رفتم و به اولین درخت بلندی که رسیدم آن را کندم و آوردم

ترسیدم باز هم دست خالی برگردم.

استاد گفت :ازدواج یعنی همین.

 

 

 

   
هر شب به امید آمدنت ستاره ها را می شمارم

می آیی می دانم که می آیی اما صد افسوس که قدم در رویاهای من نمی گذاری!

   
من اسیرغم چشمان کبوتر بودم

بام چشمان تو پروازم بود

و نمی دانستم گاهی بام هم دام شود

دل که بیچاره پرواز بود

یادگاری شد و در بام افتاد

   
*چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوستش داری!

*چقدر سخته دلت بخواد سرت باز به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده!

*چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی  اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی!

*چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری!

*چقدر سخته گل آرزوهات تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و آروم زیر لب بگی:

                                                     گل من باغچه نو مبارک !

   
کاش در دهکده عشق فراوانی بود

توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم

مختصر بود ولی ساده وپنهانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم می کردم

قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود

مثل حافظ که پراز معجزه و الهام است

کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چقدر شعر نوشتیم برای باران

غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها

دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش دل ها پر افسانه نیما می شد

و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر

غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

کاش دنیای دل ما شبی از این شبها

غرق هرچیز که می خواهی و می دانی بود .

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

راز این شعر همین مصرع پایانی بود 

   
چه بگویم به تو ای رفته زدست

بودم از مستی چشمان تو مست

این من سنگ پرست

                               مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست

   
ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه
   

* دوستت دارم ٬ نه بخاطر شخصيت تو٬ بلكه بخاطر شخصيتي

 

كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم .

 

* هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد

 

 باعث اشك ريختن  تو نمي شود.

 

* اگر كسي تو را آنطور كه مي خواهي دوست ندارد به اين معني

 

 نيست كه تو را  با تمام وجودش دوستت ندارد.

 

* دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.

 

* بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.

 

* هرگز لبخند را ترك نكن حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود

 

* تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي اما براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

 

* هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را باتو بگذراند نگذران.

 

*شايد خدا خواسته كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب ٬ به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكر گزار باشي.

 

  

*به چيزي كه گذشت غم نخور به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

 

* هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني .

 

 

* خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

 

*زياده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترين چيزها در زماني اتفاق

 

مي افتد كه انتظارش را نداري

  

«بخاطر داشته باش هر آنچه اتفاق مي افتد بنا به دليلي است»

 

   
گفتمش آغاز درد عشق چیست گفت آغازش سراسر بندگیست. گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست. گفتمش درمان دردم را بگو گفت درمانی ندارد بی دواست. گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت تسکینش همه سوز و فنا ست.
   
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

 
   
رسم بازي عشق اين بود که من بشمارم و تو قايم شوي به همان رسم هاي قديمي کودکانه هنوز نشمرده بودم که رفتي... و چنان ناپيداکه... براي هميشه بدنبالت سرگردان و آواره شدم لعنت به اين بازي بچه گانه.... لعنت
   
خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ...

خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ...



خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش

جشن بگيری ...

خيلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر

می کنی به خاطرش زنده ای ...

خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی

دوست نداره ...

خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون

بگه : ديگه نمی خوامت ...

خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ...

خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما

يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ...

خيلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جيبی چند ماهت برای

تولدش کادو بخری با يکی ديگه ببينيش ...

خيلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش

يه (( ن )) کم داشته ...

خيلی سخته که کسی که تموم زندگيت رو به پاش ريختی ،

با بی رحمی تموم تو چشمت نگاه کنه و بگه : ديگه دوست ندارم ...

خيلی سخته که يه عمر با خيال يه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهميد

عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه ...

خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که

يه دلخوشی ديگه داره ...

خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که

حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه :

فعلاً سرم شلوغه ...

خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو

تحمل کنی ...
   
 

 

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ می گوید!!!حقیقت را کسی

می گوید که برای تو زندگی می کند...

   
اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم

خطهاي تلفن و تالارهاي گفتگو و اي ميل ها اشغال ميشه ..

پر ميشه از : « از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش »

« تو را عاشقانه مي پرستم » « مراقب خودت باش »

اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره

« هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم »

پس عشق و محبت را تقديم انكه دوستش داريم

كنيم شايد فردايي نباشد.
__________________
   
دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،

تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،

تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش

داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين

هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است .

زندگي يعنی این.
   
کاش پرستوی عاشقت بودم و بر بام رویاهایت به پرواز در می امدم
   
بچه ها شوخي شوخي به گنجشك ها سنگ ميزنند و گنجشكها جدي جدي ميميرند
آدما شوخي شوخي زخم ميزنند و قلبها جدي جدي ميشكنند
و تو شوخي شوخي لبخند ميزني و من جدي جدي عاشق ميشم نمیشه شوخی شوخی به اینکه جدی جدی دوست دارم فکر کنی؟

   
زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم اما گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم!
برگرد و اینو بهم یاد بده!
   
قانون عشق: يک پسر با يک نگاه از يک دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي که زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميکنه ... چون يک چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يکي ديگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه.
 
   
نمي بخشمت
بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي
بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي
نمي بخشمت 
 بخاطر دلي كه برايم شكستي
بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي 
 نمي بخشمت
بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي 
 بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي
و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
   
میگم تا حالا شنیدید

که میگن عشق یه جور قماره؟!!!

خوش به حال هر کسی که این قمار رو میبره

اما وای از دل بازنده!!

مگه نه؟
   
مرگ با زبان خاردارش تن او را می لیسید .
او زنی را که به جان دوست داشته کشته است وازاین رو سزاوار مرگ است .
بگذار این نکته نغز آویزه ی گوشت باشد که :
« هر کس آنچه را دوست می دارد می کشد !...»
گروهی با نگاه ، پاره ای باچرب زبانی ، فرومایگانی با بوسه ، دریادلان با عقب گردی که نشان استغناست .
گروهی عشق خویش را در تابستان جوانی می کشند و برخی درهنگامه ی پیری ...
زمانی که خزان در می زند، گروهی گلوگاه سپید دلدار را با پنجه های پولادین می فشارند !
و برخی با دست هائی که از آنها زر می ریزد ...
و آنان که مهربان تر و دلرحم ترند ، دشنه به کار می برند زیرا که دشنه سرمای مرگ را زودتر بر تن می نشاند .
برخی زمانی کوتاه دوست می دارند و پاره ای زمانی دیر پا ...
گروهی عشق را می فروشند و گروهی می خرند ...
اما هر کس آنچه را دوست دارد می کشد و با آنچه که از آن نفرت دارد ، کنار می آید !...
__________________
   

آخرین عناوین وبلاگ (15 مطلب آخر)


درباره وبلاگ
لینکهای روزانه
دوستان من
نوشته های پیشین
طراح قالب
๑۩۩๑ PictoFX Template Design Workshop
سایت پشتیبان
مرجع وبمسترهای فارسی زبان
امکانات
کاربران آنلاین: نفر
بازديدها : بار

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
RSS چیست ؟

Powered by BLOGFA.COM

کدهای جاوا اسکریپت