تبليغاتX
بنام لیلی و مجنون پادشاهان شهر عشق -

بنام لیلی و مجنون پادشاهان شهر عشق

 

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟

استادش گفت: به گندم زار برو وپرترین خوشه را بچین و بیاورولی

بدان که راه برگشتی نیست.

شاگرد رفت و پس از مدت طولانی برگشت.

استاد پرسید چه آوردی؟

شاگرد گفت: هیچ. به امید شاخه های پرتر پیش رفتم اما به انتها رسیدم.

استاد گفت : عشق یعنی همین.

شاگرد گفت : پس ازدواج چیست؟

استاد گفت : به جنگل برو وبلندترین درخت را بیاور اما باز بدان که

راه برگشتی نیست.

شاگرد رفت و زود برگشت و همراهش درخت بلندی بودو گفت: به

جنگل رفتم و به اولین درخت بلندی که رسیدم آن را کندم و آوردم

ترسیدم باز هم دست خالی برگردم.

استاد گفت :ازدواج یعنی همین.

 

 

 

   

آخرین عناوین وبلاگ (15 مطلب آخر)


درباره وبلاگ
لینکهای روزانه
دوستان من
نوشته های پیشین
طراح قالب
๑۩۩๑ PictoFX Template Design Workshop
سایت پشتیبان
مرجع وبمسترهای فارسی زبان
امکانات
کاربران آنلاین: نفر
بازديدها : بار

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
RSS چیست ؟

Powered by BLOGFA.COM

کدهای جاوا اسکریپت